پشوتن
از میان گل ها، مریم و از میان آدم ها، تو را مادر را پدر را برادر را خواهر را و مادربزرگ را که سکوت سفید موسیقی زندگی ام شده هنگامه گلگونی دوان دوان انگار نه انگار اردی بهشت است با ما مسابقه گذاشته اند دانه های سپیدِبرف من اما عین خیالم نیست دلم می خواهد دوباره عاشق ات شوم پی نوشت: وقتی بهار می شود جز دوست داشتن ات کار دیگری ندارم هنگامه گلگونی
به سکوت طولانی مادربزرگ و دست هایی که سال هاست شال گردنم را گره نمی زنند خیال می کنی سنگ که نمی شود دل تنگ می شود هنوز برای قدم زدن زیر برف با مادربزرگ پی نوشت: گاهی برایم چتر بیاور چشم هایم بارانی است برای تو مادربزرگ... هنگامه گلگونی
انارهای قرمز دلت شاید برای همین است زمستان با شال گردن پر برفش دلواپسم نمی کند شبیه انار
دانه های دلت پیداست هنگامه گلگونی شبیه چشم های بازیگوشت شبیه گل های زیبای گلدان یا شاید شبیه چای داغ صبحانه زندگی همین لحظه های کوچک است و من چقدر فراموش کارم که گاهی از یاد می برم زندگی٬ شبیه من است -وقتی کودک می شوم و دنیا آب نبات چوبی بزرگی در دستم- شبیه تو -وقتی می خندی و دنیا را روی سرت می گذاری- آری عزیز دلم زندگی چقدر شبیه ماست با ما چای می نوشد با ما می خندد با ما بزرگ می شود و تقصیر هیچ کس نیست اگر روزهایی٬ لوس و بهانه گیر می شود بیا بخندیم -با صدای بلند- برقصیم-بی پروا- دیوانه هم که بخوانندمان به عمری زیبا زیستن می ارزد! هنگامه گلگونی بگذار من حوّا باشم با سیبی که نمی دانم در دست های من است یا چشم های تو از سُرسُره ی زمان بالا برویم و از قله ی بهشت روی زمین سُر بخوریم من زن بشوم تو مرد من نازبانو تو نیاز دست هایمان پُر باشد از سوغات لب هایمان از سکوت بیا این بار تنها عشق بیاوریم از بهشت نه من از سیب گازخورده چیزی بگویم نه تو از چشمک یک فرشته بیا رازداری کنیم این بار چه عیبی دارد بگذار من حوّا باشم، تو آدم من لالایی های عاشقانه بخوانم تو گهواره ی دنیا را آرام تکان دهی هنگامه گلگونی روی منحنی لبخندت توی انگشت هایت که مشت کرده ای فرقی نمی کند کدام دست ات را باز کنی اول هر دو گُل است پوچ نمی شود چیزی در تو شاید همین جا باشد همین خانه ی کوچک ما کنار همین صندلی چوبی دهکده ی خوشبختی را می گویم هنگامه گلگونی مگر مي شود؛ اردي بهشت بيايد برود و من اعتراف نكنم زندگي با تو بهشت است هنگامه گلگوني عشق پوست کندن پرتقالی است برای تو وقتی انگشت هایت روی کلیدهای صفحه ی بازی بالا و پایین می رود و دیدنت از پشت دریچه ی دوربین وقتی از صخره های قلعه ی سحرآمیز بالا می روی عشق شنیدن صدای نفس های توست وقتی هفت پادشاه را خواب دیده ای پی نوشت: طعم شیر و عسل می دهد؛ زندگی کنـــار تـــو هنگامه گلگونی دلِ خوشی از من ندارند عقربه ها بس که می شمارمشان هر روز ساعت ساز دیروز می گفت: روی هیچ عددی کوک نمی شود کِیفشان من اما خوب می دانم گل از گل ثانیه ها می شکفد وقتی تو می آیی... هنگامه گلگونی

| Design By : Pars Skin |

